ايلياايليا، تا این لحظه: 15 سال و 10 ماه سن داره

پسر پاييزي من

18 ماهگی ماه ِ آسمان من

نور چشمانم ایلیای مادر بوی بهشت میدهد صورت مثال ماهت وقتی می بویمت عمیق انگار میروم بهشت خدا و بر میگردم امید همیشه و هنوز من زودتر بزرگ شو مادر مرد شو برای مادر پناهم شو مادر روزهای با تو  هر لحظه اش عشق است عشق بی بدیل مادر   دوستت دارم زیبا رویممممممممممم  
29 خرداد 1391

17 ماهگی

سلام به ایلیای عمر مادر باورت میشه؟ باورم میشه؟ بزرگ شدی مادر شیرینتر از عسل 17 ماهه شدی گلم :::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::: عزیز دلم باورم نمیشه که یکدفعه انقدر تو صحبت کردن پیشرفت کرده باشی هر کلمه ای که منو بابا و یا اطرافیانمون میگن تکرارا میکنی اونم با تلفظ درست جمله میگی جیگر گوشه ی من... گفتم که شیرین شدی به من میگی ((مامان جانی)) و بابا ((بابا جانی)) انقدر با لحن خاصی میگی که آدم ذوق مرگ میشه این جمله ها و افعال رو به کار میبری آب ریخت ماشین افتاد بابا رفت جوجو رفت آسمون همشو خالی کرد . . . علی مدد رو انقدر قشنگ به جا میگی که بابایی کلی ذوق میکنه برای مامان بزرگ بوس میفرس...
1 خرداد 1391

هفتمین و هشتمین مروارید

سلام به پسر قند عسلم   بلاخره بعد از یه مدت که 6 دندونی بودی دوتا مروارید دیگه هم اضافه شدن البته پسر جونی دندون هفتم رو روز سیزده بدر دیدم و هشتمی رو  دیروز قربون مرواریدات برم من مروارید هفتم : از بالا سمت راست کنار دندون نیش..البته هنوز دندون نیش نداری مروارید هشتم: از بالا سمت چپ کنار نیش  
28 فروردين 1391

واژه نامه ایلیایی

خب پسر مامان بلاخره همت کردم و میخوام برات بنویسم که شما چه کلمه هایی رو بلدی بگی قربون اون صدای خوشگلت بشم من اعضای خانواده: بابا: بابا...بابایی...بابامهدی..عمو مهدی(از کیانا یادگرفتی مامان جان) مامان:  مامان..مامانی مامان بابایی: عزیز مامان مامانی: مامان فاطی بابا مامانی: حاجی..حاجی جون دایی: دایی عمو: عمو عمه: عمه..عمَه خاله : آله _____________ میوه ها سیب: سیب پرتقال: پُـــــــــو موز: موز هلو: هلـــو کیوی: کیوی نارنگی: نانگی ____________ حیوانات گربه: سگ: ببع...
24 فروردين 1391

بهار

سلام به خدای خوبم ایلیای عمر من بهار آمد ... مادر ... با تو هر روز من بهاری است یک سال دیگه هم گذشت با همه ی اتفاقات خوب و بدش و ما در کنار هم بودیم و خوش بودیم آرزوی من اینه  که سال جدید هم ما در کنار هم سالم و خوش باشیم و البته این آرزو رو برای همه ی مامانا و باباها و نی نی های گل دارم     ...
16 فروردين 1391

دل تنگ

سلام به ایلیای عمر خودم...دلم برای اینجا تنگ شده بود... انقدر شیرین و بامزه شدی که تو هر جمعی  دل میبری از همه ٢٩ اسفند 15 ماهت تموم میشه ماه من قربون شیرن کاری هات برم دایره لغاتت هر روز رو به افزاشه دفعه بعد که بیام اینجا از کلمه هایی که میگی و شیرین کاری هات و عالایق مینویسم حتما فردا به امید خدا میریم تهران خونه مامان اکرم تا سال جدید رو مثل هر سال اونجا نو کنیم البته امسال دو نفر به خانواده اضافه شدن اولیش محمد رضا پسر عمه ملیحه که ٢٣ خرداد ٩٠ بدنیا اومد  و دومی شوهر عمه معصومه که جدیدا وارد خانواده شدن... انشالله که هر سال یکی به خانواده اضافه بشه و همه در کمال صحت و خوشی باشن مامان قربونت بره الهی می بو...
25 اسفند 1390