ايلياايليا، تا این لحظه: 15 سال و 10 ماه سن داره

پسر پاييزي من

واژه نامه ایلیایی

خب پسر مامان بلاخره همت کردم و میخوام برات بنویسم که شما چه کلمه هایی رو بلدی بگی قربون اون صدای خوشگلت بشم من اعضای خانواده: بابا: بابا...بابایی...بابامهدی..عمو مهدی(از کیانا یادگرفتی مامان جان) مامان:  مامان..مامانی مامان بابایی: عزیز مامان مامانی: مامان فاطی بابا مامانی: حاجی..حاجی جون دایی: دایی عمو: عمو عمه: عمه..عمَه خاله : آله _____________ میوه ها سیب: سیب پرتقال: پُـــــــــو موز: موز هلو: هلـــو کیوی: کیوی نارنگی: نانگی ____________ حیوانات گربه: سگ: ببع...
24 فروردين 1391

بهار

سلام به خدای خوبم ایلیای عمر من بهار آمد ... مادر ... با تو هر روز من بهاری است یک سال دیگه هم گذشت با همه ی اتفاقات خوب و بدش و ما در کنار هم بودیم و خوش بودیم آرزوی من اینه  که سال جدید هم ما در کنار هم سالم و خوش باشیم و البته این آرزو رو برای همه ی مامانا و باباها و نی نی های گل دارم     ...
16 فروردين 1391

دل تنگ

سلام به ایلیای عمر خودم...دلم برای اینجا تنگ شده بود... انقدر شیرین و بامزه شدی که تو هر جمعی  دل میبری از همه ٢٩ اسفند 15 ماهت تموم میشه ماه من قربون شیرن کاری هات برم دایره لغاتت هر روز رو به افزاشه دفعه بعد که بیام اینجا از کلمه هایی که میگی و شیرین کاری هات و عالایق مینویسم حتما فردا به امید خدا میریم تهران خونه مامان اکرم تا سال جدید رو مثل هر سال اونجا نو کنیم البته امسال دو نفر به خانواده اضافه شدن اولیش محمد رضا پسر عمه ملیحه که ٢٣ خرداد ٩٠ بدنیا اومد  و دومی شوهر عمه معصومه که جدیدا وارد خانواده شدن... انشالله که هر سال یکی به خانواده اضافه بشه و همه در کمال صحت و خوشی باشن مامان قربونت بره الهی می بو...
25 اسفند 1390

13 ماه بودن

پسرک 13 ماه ی ماه من سلام با این که انقدر شیرینی هرگز دلم را نمیزنی عزیزک مادر... قراار بود بویسم از کارایی که میکنی و کلمه هایی که میگی و اینکه بلاخره دیروز دیدم ششمین دندونت که دومین  دندون خرگوشیت هست جونه زده و این روزا یه کم بی تابت کرده      
30 دی 1390

و اما عشق

زبان مادر قاصر  از وصف این همه عشق... ایلیا کوچک من یکساله شدی مادر   http://up8.iranblog.com/images/eiqmeemdequfscwywy6s.jpg ...
11 دی 1390