ايلياايليا، تا این لحظه: 15 سال و 10 ماه سن داره

پسر پاييزي من

و اما دَدَ

ايلياي ناز ماماني امروز ميخواستم براي اولين بار با كالسكه ببرمت بيرون اما نشد كه نشد. شما هميشه بعد از ظهر دو سه ساعتي مي خوابيدي ها ولي امروز نخوابيدي كه جيگر مامان اما از اونجايي كه مامان قول داده بود و ميخواست بدقولي نكنه تو كوچه يه كم گردوندمت و بعد حياط خونه رو شستم و شما هم كلي ذوق كردي و با تعجب به حركت آب رو سنگفرش حياط نگاه ميكردي و گاهي هم آواز ميخوندي...اما قول ميدم كه به زودي دوتايي با هم بريم پارك و كلي بهت خوش بگذره جيگركم...               عزيز هميشه و هنوزم دوستت دارم ...
17 شهريور 1390

ايلياي عمر من

ایلیای عمر من..   مامانی نمیدونم از کجا شروع کنم از امروز تو که تمام دنیای منی یا از دیروز تو که تمام آرزوی من بودی. دلم میخواد تمام خاطرات با تو بودن رو ثبت کنم. الهی قربونت برم الان لالا کردی.انقدر ناز میخوابی که دل منو می بری.. امروز بهت قول دادم ببرمت بیرون یا به قول خودت دَدَ وقتي از بيرون ب رگشتيم ميام و برات مينويسم...                                                  ...
17 شهريور 1390

بهشت

ايلياي عمر من.... عزیزکم تو این وبلاگ فقط ميخوام از خاطرات تو كه بهشت من و بابايي بنويسم... از هر روز تو كه ميگذره و ما رو عاشق تر ميكنه... از هر روز تو كه ميگذره و ما رو بهشتي تر ميكنه...   امضاء...                 عزيز هميشه و هنوز م
15 شهريور 1390