و اما دَدَ
ايلياي ناز ماماني امروز ميخواستم براي اولين بار با كالسكه ببرمت بيرون اما نشد كه نشد.
شما هميشه بعد از ظهر دو سه ساعتي مي خوابيدي ها ولي امروز نخوابيدي كه جيگر مامان اما از
اونجايي كه مامان قول داده بود و ميخواست بدقولي نكنه تو كوچه يه كم گردوندمت و بعد حياط خونه رو
شستم و شما هم كلي ذوق كردي و با تعجب به حركت آب رو سنگفرش حياط نگاه ميكردي و گاهي هم
آواز ميخوندي...اما قول ميدم كه به زودي دوتايي با هم بريم پارك و كلي بهت خوش بگذره جيگركم...
عزيز هميشه و هنوزم دوستت دارم
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


و اما دَدَ
