سه ساله شد با هم بودنمان
ایلیای مادر
امروز شما یازده ماهه شدی و سالروز یکی شدن من و بابا مهدی سه ساله شد
یکی شدن با مردی که جز مهربانی و سادگی هیچی ازش ندیدم
مظلوم و معصوم مثل تو
قلب من و تو را...
پیوند جاودانه مهری ست در نهان...
پیوند جاودانه ما ناگسسته باد...
تا آخرین دم از نفس واپسین من...
این عهد بسته باد
و اما این شعر از حمید مصدق رو تقدیم میکنم به بی بدیل ترینم
این عشق ماندنی
این شعر بودنی
این لحظه های با تو نشستن
سرودنی ست
این لحظه های ناب
در لحظه های بی خودی و مستی
شعر بلند حافظ تو شنودنی ست
این سر نه مست باده
این سر که مست مست دو چشم سیاه توست
اینک به خاک پای تو می سایم
کاین سر به خاک پای تو با شوق سودنی ست
تنها تو را ستودم
آنسان ستودمت که بدانند مردمان
محبوب من به سان خدایان ستودنی ست
من پاکباز عاشقم از عاشقان تو
با مرگ آزمای
با مرگ اگر که شیوه تو آزمودنی ست
این تیره روزگار
در پرده غبار دلم را فروگرفت
تنها به خنده
یا به شکر خنده های تو
گرد و غبار از دل تنگم زدودنی ست
در روزگار هر که ندزدید مفت باخت
من نیز می ربایم
اما چه ؟
بوسه بوسه از آن لب ربودنی ست
تنها تویی که بود و نمودت یگانه بود
غیر از تو هر که بود هر آنچه نمود نیست
بگشای در به روی من و عهد عشق بند
کاین عهد بستنی این در گشودنی ست
این شعر خواندنی
این شعر ماندنی
این شور بودنی
این لحظه های پرشور
این لحظه های ناب
این لحظه های با تو نشستن
سرودنی ست


سه ساله شد با هم بودنمان
